تبليغاتX
فرورانه
برای خواهرکم «ندا»
 

 صدا به صدا نمي‌رسد
چشم، چشم را نمي‌بيند
بيا به خانه برگرديم خواهركم
ما به اندازه كافي بهانه براي گريستن داريم

بيا به خانه برگرديم
مگر نمي‌بيني
اينجا نه پرنده‌اي آواز مي‌خواند
نه كودكي لبخند مي‌زند
و از دهان بهت‌زده كوچه‌ها و خيابان‌ها
آتش و دود برمي‌خيزد

بيا به خانه برگرديم
این ها بی رح اند
گلوله‌هاشان مشقي نيست
چشم‌هاي معصوم تو، خواهركم
طاقت اين همه گاز اشك‌آور و
دشنام و دود را ندارد

بيا به خانه برگرديم خواهركم
اين خيابان را
پيش از اين بارها به خون كشيده‌اند
اينجا اميرآباد است
آن بالا، مدال تقلبی برای سرداران تقلبی تولید می کنند

و كمي‌پايين‌تر
خوابگاهي است كه اي بسا شب‌ها
يك ذره خواب به چشمش نيامده است
بيا به خانه برگرديم
اينجا خوابگاه نيست
بيدارگاه جوان‌هاي ماست
اينجا آشيانه كتاب‌ها و كاغذهايي است
كه اي بسا شب‌ها
چون پرندگاني سپيد
در آتش و دود چرخ خورده‌اند
و با بال‌هاي سوخته
بر نعش‌ها و دست و پاهاي شكسته فروريخته‌اند
و ‌اي بسا شب‌ها
درها و پنجره‌هاشان
از زور درد و ضرب چکمه جهل
مانند موشك‌هاي كاغذي كودكانه ما
تا آن سوي خيابان، پرواز كرده‌اند

بيا به خانه برگرديم خواهركم
من، از لابه‌لاي اين همه شلوغي و فرياد
صداي مادر را مي‌شنوم
كه چشم‌هايش را به كوچه دوخته است
و از تمام رهگذران
كه شانه‌هاشان امروز، خميده‌تر از ديروز است
مي‌پرسد:
«خانم! آقا! شما نداي مرا نديده‌ايد؟
نمي‌دانم كجاست، موبايلش چرا جواب نمي‌دهد؟!
»
نه! خواهركم
حالا ديگر، راهي براي برگشتن نيست
باید به بیمارستان ها  سرد خانه ها  زندان ها

باید به پزشکی قانونی برویم

بايد تمام شب‌ها را
دنبال ردپاي تو
در کوچه ها و خیابان ها باشیم

فردا، تمام تلویزیون های دنیا

چهره خونینت را پخش می کنند

و صفحه‌هاي اول روزنامه‌ها
، در سراسر دنيا
زير عكس تو خواهند نوشت:
اينجا تهران است، خيابان اميرآباد
و این «
ندا»

ندای نوشکفته آزادی است

که از گلوی خونین ملتی بزرگ

بر آمده است.

31/3/88
حافظ موسوي

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/04ساعت 3:39 توسط موسی زاده |

 

حرفی اگر برای گفتن بود

              دیوار دیوار دیوار دیوار دیوار دیوار دیوار دیوارها.....      

                                                             سکوت نمی کردند.

دیوار؟

ای قامت بلند!

دیوار!

آیا سکوت

تنها جواب توست؟

یا عکس این فرشته عریان

برگی ز آیه کتاب توست؟

دیوار؟

               دیوار؟

ای خوش ترین جواب تو

                        آوار!!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/04/02ساعت 13:18 توسط موسی زاده |

شعر اعتراض نكردم از برتولت برشت
 

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند

من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم .


پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند

من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم .


آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند

من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم

سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید

کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .

سرانجام به سراغ من آمدند

هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.
+ نوشته شده در شنبه 1388/03/30ساعت 8:37 توسط موسی زاده |

 
 
آهنگ\" برادر\" از محمد رضا شجریان

http://www.4shared.com/file/112177818/65d37a23/baradar1.html





شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هرکه عاشقه پایش به راهه

برادر بی قراره
برادر شعله واره
برادر دشت سینه اش لاله زاره

شب و دریای خوف انگیز و طوفان
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون می بارد از دل های سوزان

برادر نوجونه
برادر غرق خونه
برادر کاکل اش آتشفشونه

تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که هم رزم و هم زنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی

برادر بی قراره
برادر نوجونه
برادر شعله واره
برادر غرق خونه
برادر کاکل اش آتشفشونه
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/28ساعت 12:12 توسط موسی زاده |

        

        "هرمنوتیک ،هنر درک صحیح گفتمان و متن است. به منظور فهم متن، شخص باید با آن وارد مباحثه شود و از این رهگذر به ورای آنچه الفاظ می گویند، راه یابد. هرمنوتیک، هنر شنیدن پیام متکلم است. و فهمیدن مکالمه و دیالوگی است که بین متکلم و شنونده برقرار می شود"(واعظی.1380: 84).

        "هرمنوتیک(hermeneutics) از کلمه ی یونانی hermeneuin  به معنی" تفسیر کردن" مشتق شده است ریشه ی آن با کلمه هرمس ــ خدای یونانی که هم خالق زبان و هم پیام آور خدایان بودـ پیوند دارد. ( ریخته گران، 1378: 17).  واژه ی هرمنوتیک در طول زمان معانی متفاوتی ارائه شده است. قدیم ترین مفهوم این اصطلاح، به اصول و مبانی تفسیر کتاب مقدس اشاره دارد" (ریخته گران، همان: 46).

       دریافتهای ما از پدیده ها به چه عواملی باز میگردد؟ آیا پیامی که کارگردان فیلم در نظر داشته عینا بر بیننده منتقل می شود، چرا ما از یک پدیده واحد همچون فیلم یا نقاشی تاویل هایی متفاوت و برخی اوقات متناقض داریم؟ پیش فرضهای ذهنی ما درباره فیلم در دریافت آن چه تاثیری خواهد داشت ؟ آیا برای یک روسی، خیابان پوشیده از برف با اجتماعی قلدر و زورگو برابر است؟ و خانه تنها پناهگاهی است در گریز از هراس بیرون؟ 

       هرمنوتیک بخشی از فلسفه است که جلو رونده است. همه ی حوزه ها را در بر گرفته است از جامعه شناسی تا روان شناسی، سیاست، تاریخ ، هنر و .... را شامل می شود. هرمنوتیک یک فلسفیدن زنده و اصیل است. و اندیشیدنی نیست که متعلق به مفاهیم تاریخی و مفاهیم کلاسیک فلسفه باشد. چون بیشتر به فاهمه ی انسانی در زمان حال اشاره دارد.

      هر مخاطب هم بسته ی افق دلالت های معنایی خود، با اثر مکالمه و آن را تاویل می کند. تصویر سینمایی یک رخداد است. از این رو مبانی شناخت شناسانه اش را نه از بنیان تصویر – همچون تصویر عکاسی و نقاشی- که از روایت می گیرد.یعنی بنیانش بر زمان استوار است.

 تاویل تصویری سینمایی با تاویل متنی و نوشتاری چه تفاوتهایی دارد؟

       در متن نوشتاری بنیان، درنشانه ی زبانی قراردادی است. یعنی واژه ­­­­­­­­­­­­­­­­­­­ی خانه، مدلول خانه را در ذهن مخاطب می سازد. دلالت در نشانه ی تصویری بر شباهت استوار است و میان دال و مدلول فاصله ای نیست. در متن نوشتاری که متن و خوانش های آن سیر خطی خود را حفظ می کند و ما جملات را پشت سر هم و کلمه به کلمه تفسیر و تاویل می کنیم. می توانیم در جمله ای توقف کنیم و چند بار آن را بخوانیم و تاویل های گوناگونی از آن را پیش رو داشته باشیم. آیا وقتی در سینما نشسته ایم می توانیم تصویر را متوقف کنیم و با جزئیات آن را تفسیر کنیم. زمان در سینما به چه معنی است. وجود زمان در سینما چه رابطه ای با زمان در دنیای واقعی دارد. آیا تاویل و تفسیر سینما به خاطر وجود زمان با تاویل جهانی که در آن هستیم نزدیک است.

      تصویر سینمایی، فاصله ی میان آغار کار دوربین تا پایانش. در میانه این دو لحظه ی خاموش، اتفاقی می افتد، چیزهایی دیده می شوند. مابقی نیستند. از علت اصلی شروع بی خبریم. این کادر در تصویر سینمایی، آن را از چیزهایی جدا می سازد"همین که هست" را نشان می دهد. با تماشای سینمای سیاه و سپید به جهان رنگی نمی اندیشیم، شاید دست آخر، تماشای فیلمی سیاه و سپید تنها برداشت مان از رنگ باشد. خاکستری های موجود میان سیاه وسپید، به عوض رنگ ها در ذهنمان می نشیند. تصویر سیاه و سپید نا راست و نا واقعی را همچون واقعیتی فرض می کنیم، می پذیریم. جهان سیاه و سپید را می خوانیم، می شناسیم و تاویا می کنیم. اکنون ، ما مخاطبین امروزی، شاید بتوانیم حدود واکنش های خود را روشن کنیم. شاید ما نیز بدان خو گرفته ایم. شاید فقدان تکنیکی می انگاریمش و تصور می کنیم که اگر این کمبود نبود، فیلم چیزی دیگرـ بهترـ بود. شاید خاکستری ها را بسته به تاویل مان به عوض رنگ ها می نشانیم.

 ...............................................................................................................................

احمدی، بابک(1385): ساختار و تاویل متن، نشر مرکز، تهران

واعظی، احمد( 1380) : درآمدی بر هرمنوتیک، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، تهران

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/01/29ساعت 0:49 توسط موسی زاده |

 

"- مرگ را پروای آن نیست

که به انگیزه یی اندیشد ."

اینو یکی میگفت

که سر پیچ خیابون ایستاده بود.

"- زنده گی را فرصتی آنقدر نیست

که در آیینه به قدمت خویش بنگرد

یا از لبخنده و اشک

یکی را سنجیده گزین کند."

اینو یکی میگفت

که سر سه راهی وایساده بود.

"- عشق را مجالی نیست

حتی آنقدر که بگوید

 برای چه دوستت میدارد ."

والاهه اینم یکی دیگه میگفت :

سرو لرزونی که

راست

وسط چهار راه هرور باد

وایساده بود .

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/01/23ساعت 1:56 توسط موسی زاده |

 

تک و تنها در همان آپارتمانی که مادرش مرده بود٬ عکسهای مادرش را یکی یکی در زیر نور چراغ نگاه میکرد و در جستجوی حقیقت آن چهره ای که دوستش داشت کم کم همراه او در زمان به عقب برمی گشت ...... سرانجام او را در عکسی یافت! عکسی که فقط دو کودک را نشان میداد در انتهای یک پل چوبی کوچک در گلخانه ای ٬ کنارهم ایستاده بودند.در این عکس مادرش ۵ سال داشت و دایی اش ۷سال.

اتاق روشن آخرین و شاید زیباترین و اندوهناک ترین  کتاب رولان بارت است.این کتاب ثمره ی مواجهه و احساس حسرت از دست دادن مادر است. پس از مرگ مادر٬ بارت با تامل بر عکس های او به تامل در عکاسی پرداخت. متنی که برای دومین بار خواندمش و....

عکس باغ زمستانی و بارت!

چهره ی مادرم ٬ گمشده در اعماق باغ زمستانی ٬محو و مبهم است. در همان تلنگر سخت با هیجان گفتم "خودش است٬آن جا". به دختر کوچک دقیق شدم و سرانجام مادرم را یافتم. با همان بی همتایی چهره اش٬شکل کودکانه ی دست ها٬جایی که باسربه راهی و بی هیچ جلوه نمایی یا پنهان کاری ایستاده بود.

من با عکس باغ زمستانی تنهایم٬روبرویش٬حلقه بسته٬هیچ گریزی نیست. بی هیچ حرکتی رنج می کشم.عکس چیزی را به ما نشان می دهد٬ چیزی که نمی تواند بگوید.عکس بدون آینده است و همین دلیل دردناکی و مالیخولیایی آن است.

در برابر عکس کودکی مادرم به خود میگویم: او قرار است بمیرد: خواه موضوع تا کنون مرده باشد خواه نه٬هر عکسی چنین مصیبتی است! در عکس٬ایست زمان حالتی افراطی و مهیب به خود می گیرد٬ زمان بلعیده میشود.زندگی/مرگ :این نگاره به یک کلیک ساده تقلیل می یابد٬همانی که پز اولیه را از عکس نهایی جدا می کند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/19ساعت 17:31 توسط موسی زاده |

 

دوست عزیزم اسماعیل قنبری کارهای هنری خودشو در سایت زیر به نمایش گذاشته .پیشنهاد میکنم یه سری به این سایت بزنید!

http://www.qanbari.com/

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/07ساعت 14:51 توسط موسی زاده |

صبح زود که از خواب پا میشی ،عجله داری تا به کلاس ۸ برسی!!بلاخره می رسی ولی دیرتر از استادی که یادآور میشود که تاخیر را به هیچ وجه نمی پزیرد. اینجا کلاس فلسفه است و هنوز خمیازه های کش دارت ادامه دارد.

استاد بزرگوارآنقدر آرام حرف میزند که اگر روبرویش بنشینی باز چه بسا کلماتی را نشنوی! با خودت میگویی از جلسه بعدی باید ردیف اول و جلوی استاد بشینی تا شاید کلمات بیشتری نصیبت شود گوشهایت را باز، تیز میکنی ولی این بار هم چیزی از آن صدای ضعیف وآرام سهم تو نخواهد شد!

+ نوشته شده در شنبه 1387/07/20ساعت 22:37 توسط موسی زاده |

 

چند وقتی است که پست جدیدی ننوشتم راستش سرم گرم ( تسویه ) دانشگاه و خدمت و  ثبت نام ارشد ...... بود و گهگاه که در این مدت میخواستم بنویسم بوی تند سیاست نمی گذاشت..........

 از دانشگاه بگویم که بعد از مدت ۶ سال (۱۲ترم ناقابل) میخواستیم که فارغ التحصیل دوره کارشناسی بشویم که در مراحل آخر جنابان آموزش دریافتند که من ۴ ترم مشروط شدم و قاعدتا باید ترم ۱۱ (ترم پیش) از دانشگاه اخراج می شدم که متاسفانه نشده بودم..! آری.... بلاخره دقیقه ۹۰ کارم درست شد و من به عنوان اولین دانشجوی ۱۲ ترمی دانشگاه هنر تبریز  موفق به اخذ کارشناسی شدم .دوستان خوشحال بودم نه به خاطر فارغ شدن از تحصیل!!!! بلکه بیشتر به خاطر اینکه چهره این شهر  (تبریز) را شاید هرگز نخواهم دید!!!

امیدوارم که دیگر نبینم....!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/21ساعت 1:10 توسط موسی زاده |